taghdim be to

|
tavalod tavalod tavalodet mobarakkkkkkk taghdim be to
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت
21:29 |
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 و ساعت
21:16 |
اسمانم بنفش است به رنگ تیشرتم و گاوی دارم که گوشهایش نمیدانم صورتیست یا بنفش
اما به رنگ ابی اسمان و دریا گرفتارم و آن......آن تو نیستی که دیگر روی اعصابم اسکی کنی و من همچنان عصبانی از قسمت................نه بیمعرفتم نه بی........فقط بیرنگم... خدا من نوشتم از خودم بنده ی آسمونیت حامی... + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه چهاردهم بهمن 1390 و ساعت
18:48 |
به نام هیچ کس من خدایم را پشت دیوارهای بلند حاشا با یک ضربه ی داس کشتم! دستم را مفشار دستهای من آلوده ست به نفس های عمیق هوسم و به خدائی که همین جا کشتم من تو را نیز یک روز در شک...خواهم کشت و برایت گریه ها خواهم کرد اما تو خندیدی و گفتی خنگ.... + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت
16:1 |
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست
میتوان عاشق شد و گنجشک زیست. + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 و ساعت
20:49 |
حالم را پرسیدن :
گفتم رو به راهم نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای...... + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 و ساعت
20:46 |
اوه اوه عروسیم دیگه مثلا مبارک + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت
19:54 |
آبی دریا، قدغن + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت
9:31 |
شاید نفهمیدی که من بی اینکه تو چیزی بگی سپردمت دست خدا که بی خداحافظی نری غصه راهمو نخور شاید همین جا بمونم
..نمیدونم کی این میخونی ولی واقعا قلبم درد میکنه...کاش نمیگفتی همه چیز تقصیر منه!هی خدا جون تو میدونی؟ خیلی دور شدیییییییییییییییییییییی اینقدری که آشنای دوری نگفتی راستی از کجایی اگه از اینجاها بودی دل سنگی نداشتی و لبخند روی لبهات واقعی بود و پس من از کجام نقطه سر خط یم و گریه آغاز راه است و تولدمان....و + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت
18:11 |
دچار یعنی ۴
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 و ساعت
20:51 |
in eyde maskharaton mobarak khob emsalam mesle har sal khob tekrare dg
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 و ساعت
1:33 |
ما از بودنها خسته بودیم واز نبودنها دلگیر ما به هم پشت کردیم و گریه همو ندیدیم ما به ارزوهای هم خندیدیم و گذشتیم ما یک بار به دنیا امدیم و فرصت با هم بودن رفت (ما فرصت ها را باختیم ) ما فرصت ها را به لجبازی فروختیم وبا ز از هم گذشتیم من در حسرت ..... تو در حسرت .... و ما که می دانیم به امید اخرت دلبسته ایم که شاید که بازم خدا می داند و بس خدایا باز بنده اسمونیت حامی نوشت و اینبار چه غمگین وتنها می داند که ....... + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت
19:49 |
نگاه سردم و ببین دیگه دل ازت نمی بره هیشکی واسه عاشق شدن قلب یخی نمی خره hami + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت
21:33 |
من ماندم و حلقه طنابی در مشت بارفتن تو به زندگی کردم پشت اشکاتو خرجه من نکن ما که نميرسيم بهم دنيای تو مال خودت تنهام بزار با غصه هام + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت
15:44 |
از رنجی خستهام که از آن من نیست میگویی چرا هیچ وقت نگفتی دوستت دارم.... رنجی که خسته ام کرده، دردی که مرا گریانده ، مرگی که آرزویش میکنم حتا خاکی که بر آن نشسته ام همه از لذتی بود که از آن من نبود و من کودکانه باورش کرده بودم + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در شنبه سیزدهم آذر 1389 و ساعت
2:31 |
چای با طعم خدا این سماور جوش است پس چرا می گفتی شعله اش را کم کن استکان هایم را + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
21:54 |
تاحالا شده بری کوه بالايه بالا از ته دل داد بزنی بگی خدا دوستش دارم به خدا تاحالا شده بری زير پتو گريه کنی بگی خدا دوستش دارم به خدا تاحالا شده بری دريا به مجها نگاه کنی بگی خدا دوستش دارم به خدا تاحالا شده بری جنگل بشينی پای آتيش خيره شی بگی خدا دوستش دارم به خدا تاحالا شده بری زير با رو ن تو شمال خيسه خيس شی بگی خدا دوستش دارم به خدا خدايا بنده ی اسمونيت حامد اين کار و کرد و گفت پس خودت مواظبش باش چون دوستش دارم به خدا+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت
21:47 |
خداوند زن را آفرید , به مرد ها قول داد که زن ایده آل را میتوان در هر " گوشه " زمین پیدا کرد - و زمین را " گرد " آفرید .delam bara baziya kheyli tang shoodeeh kheyli kheyli mooom
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت
3:54 |
چه مسخره اي قبلاً در ميان زيبا ايها جستجو يت ميکردم ولی حالا ديگر هيچ جستجو يت نميکنم چرا که ديگر برايم معنا اي نداری به خندهایم حصودی کردی به خواست هایم به عشق ها يم به فرداها يم و به زندگی کردنم و چه مسخره اي که ميگو ي بخوانيد مرا تا اجا بت کنم شما را که ديگر حنا يت برايم رنگی ندارد مرا به زندگی دادن منتی نگزا ر که سالها ست مرده ام و ميدانی چرا تيره خلاص به زندگی ام زدم منتی بابته يار نگزا ر ماله تست و من هيچ....و چه مسخره اي وقتی که قدرتت را به رخ ما ميکشی چرا که اگر مرا نيز قدرتی بود با تو همان ميکردم که با من کردی....خوانده هایم از لج تو..نگاها يم از لج تو و ....و من همان بنده ی اسمونيت و آرومت حامد بودم که با من نيز بد کردی...باشد که مرا نيز روزی قدرتی و تو در نزده من باز خواست....
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در شنبه ششم آذر 1389 و ساعت
17:49 |
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باورکنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما ، سزای پریدن ، تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
قتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ تیست??
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت
20:18 |
و آغوشت + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت
21:30 |
باید فراموشت کنم + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت
20:41 |
امشب از اشک غريب تو وقتی که چشم های من تر کاشکی ميگفتی با من ميمونی منو کم داری به من بگو..... چی ميشه باز عاشقم کنی نکنه ديگه منو نمي خوای دوسم نداری به من بگو ميو نه اشنا ها من غريبم طاقت بيار گناهی ندارم ولی قسمت اينه که چشمها ي کورم به راهت بشينه ،،،کاش که دستتو تو دستام ميديدم... واسه چی با من غريبه ي گريه نکن طاقت بيار عزيزه من...
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت
21:41 |
به چه می خندی؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟به چه می خندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تورا باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟ + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت
17:6 |
+ نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 و ساعت
14:58 |
نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی .... شکسپیر خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 و ساعت
14:51 |
کوتاهترين داستان عشقي روزی مردی از یک دختر پرسید «آیا با من ازدواج میکنی؟». دختر جواب داد «نه» و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد، آبجو نوشید و هر جا که خواست گوزید.... + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در سه شنبه دهم فروردین 1389 و ساعت
16:59 |
ميروی ميروی ميروی سنگ ها ديوار ها ميروی بر روی مو جها ی خيال من می گذ ری از هر طرفه ذهن من سايه ها سايه ها شب نزديک است و من. ..حا می حا می ...تنها تر از هميشه پی سايه های غريبه که غريبه 'غريب در امتدا د تيرگيها ميگذرند رنگ شب رنگه چشمات سکوت من خيال تو آروم و آروم تر کمرنگ و کمرنگتر به التماس می نشيند که چرا؟ ميروی می ايی شيدا ی شيدا.
بعد از رفتنش با رفتنش منم تازه و اروم اروم اشکام از چشمام اومد ولی بازم بی صدا موندم ..... خدا آن جاست + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت
2:0 |
.
تنها و اروم لبه پله نشستم خيلي خستم حوصله ي هيشكي و هيچيم ندارم دستامم زير چونمه موهامم بلند شده ريخته تو صورتم فقط نگاه ميكردم تو خاطرهام به تو به خودم تا كه صبح بشه خوب منم اينجوريم ديگه ا ا ا يادته............اگه صبح نشه چه خوبه + نوشته شده توسط ha_sa_as1363@yahoo..hamed. در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت
1:11 |
|
|